اون روزا ما دلی داشتیم

خرید بک لینک

امشب بعد از دو سال با دو تا از بچه های کانون زبان رفتم بیرون. موقع کنکور همش به این فکر بودم بعدش دوباره بچه ها و دوستای دبیرستان رو ببینم. راستش الان بعد پنج ماه تازه یکم دارم احساس سبکی میکنم ، احساس میکنم خودمم. واسه همین گفتم بچه های قدیمی رو هم ببینم شاید بد نباشه. خوب همون موقع هم خیلی خیلی صمیمی نبودم باهاشون ولی بد نبود امشب یکم گپ زدیم و یه کافه و رستورانی رفتیم.

بین صحبت هامون حرف از مهاجرت شد. این که چقد از بچه ها رفتن . ما هم اگه پول داشتیم می رفتیم!( البته پ که پولداره نمیدونم چرا نمیره !) ولی من مطمئن نیستم با مهاجرت هم حالم خوب باشه. یه زمانی (یعنی موقع راهنمایی و دبیرستان ) عاشق این بودم برم خارج ، همش فیلمای خارجی رو تصور میکردم, اینکه مدرسه هاشون چطوره, این که یه دوست دختر داشته باشم !ولی بعد از سرم افتاد. سالای کنکور مخصوصن سال آخر عاشق دانشگاه تهران و خیابون انقلاب و ۱۶ آذر و کافه های روبروی دانشگاه شدم( لعنت به پیج های کنکوری !) ولی الان بی حسم. ویژن و تصویر که تو ذهنمه اینه که هر کاری کنم تهش اون چیزی نیست که فکر میکردم خوشحالم میکنه ( انیمیشین soul !)

حس میکنم شاید یه روزی یکی این پستو بخونه و فکر کنه چقد خودشه! و خودم سال ها بعد اینو بخونم و بگم به چه چیزایی فک میکردم! ولی الان حس بهتری دارم که اینا رو نوشتم ، لازم بودم، مدت ها بود نوشتن اذیتم میکرد ولی الان خوبه

در آخر لعنت به اون موکایی که خوردم و هنوز بیدارم!

مرورگر شما از این قابلیت پشتیبانی نمی کند
دانلود آهنگ قدیمی

حس خوبیه...

ما را در سایت حس خوبیه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 3:51

صفحه بندی